خاطره
نمایشگاه کتاب خاطره ی خوبی ندارم
جایی برای ارتقاء حجم درایو دل !
چون هم خوشمزه است و هم ناجی!!!!!!
یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟ یعنی اینکه وقتی جلوی اشکم
رو بزور گرفته بودم پرید تو چشمم و بهانه ی خوبی شد
برای سرازیر شدن
هواشناسي موظف شده وضعيت هواي بيرون رو اعلام كنه
تا از اوضاع اون با خبر باشيم؛ اما تا حالا تلاش كرديم تا هواي دلمون
رو هم به خودمون اعلام كنيم و واسه وضعيتش يك فكري كنيم ؟
هوا بس ناجوانردانه سرده و دلم توي این سرما ، يخ زده!
گم شدم! و از سردي هوا ، قلبم از حركت ايستاده!
آخه به سادگي، گرماي انسانيت رو با لذت هاي سرد مبادله مي كنيم!
و هوا رو هر لحظه سرد و سردتر !
هوا بس ناجوانمردانه سرده و
عجيب كه هيچكس ، سردش نيست !
از بس توخالي و بي رمق شدم تلاشي براي گرم كردن نمي كنم
مثل اينكه وسط يخبندان باشم و دست و پا در حال يخ زدن،
و بدونم راه نجات كجاست ، اما بي حركت بمونم!
بعضی چیزها ، هوا رو سرد و سردتر مي كنن
هوا بس ناجوانمردانه سرده ، اما تلاش كنيم ما جوانمرد باشيم
نگذاريم تا گوهر وجودمون از سرمای روزگار يخ بزنه.
وقتی نمانده باید راه افتاد٫بند فلزی آن را به
دور دستم میبندم
آدم باید بسته ی به زمان باشد ٫ وگرنه مثل
اشیائ جز جابه جا شدن تاریکی و روشنی
و گرما و سرما٫ چه می فهمد؟
از خانه به بیرون راه می افتم ٫ خسته ام و فقط
به بالا رفتن فکر می کنم ٫ بعد از یک هفته ی
پر تلاطم می خواهم قدم به جایی بگذارم که
در آن احساس آرامش می کنم
به کوه میرسم ٫سرمای آنجا پوست
صورتم را سنگین و ملتهب کرده ٫ اما در عین
سرما احساس گرما می کنم !
هیچ صدایی شنیده نمی شود فقط صدای برف
است که گوش می رسد
احساس اینکه چند ساعتی از روی زمین گم و گور شدم
بهم آرامش داد
نمی دانم خوشحال باشم یا ناراحت!
مشکلات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند
خود را در برابر این کوه ِ سخت تنها حس میکردم
و البته تو کمک کننده بودی
وجودت گرمی بخش و نیرودهنده
در لحظاتی که فقط جسمم را می کشیدم
به من امید دادی و همراهیم کردی
و من اکنون باید از تو تشکر کنم